أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

9

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

گفتار در شرح بعض آثار كه از حضرت شيخ كه در حين توطّن در مشيمهء آن كريمه و در ايّام ولادت باسعادت و اوقات صغر از كرامت و خارق عادت روى و چهرهء گشوده ابن بزّاز از مولانا محيى الدّين كه گويا از فضلاى زمان شيخ صدر الدّين موسى عليه الرحمه بوده است روايت كند ثقة عن ثقة كه « 1 » ، والدهء شيخ گفت كه ، چون حاملهء آن درّهء كامله شدم در همان شب از ممرّ روياى صالح نورى بر مناظر حواس باطنى من تافت كه آفتابى كه از غايت عظمت و نورفشانى تعبير از آن پيكر نورانى با قصور الفاظ و معانى راست نيايد از آسمان در كنار من آمد و در آن شب از يمن بخت بيدار دولتى چنين يار من شد و چون از عالم خواب رو به وادى بيدارى نهادم سه شبانه روز بيهوش افتادم . فنعم المقال و نعم من قال : رأيتك فى السّواد فقلت بدر * بدا فى ظلّه اللّيل البهيم « 2 » دوش چشم من به خواب و بخت من بيدار بود * تا سحرگه مونس جانم خيال يار بود خواب خوش بادت حلال اى ديده چون جامى به خواب * ديد امشب آنچه عمرى بهر آن بيدار بود و نيز از والدهء شيخ مروى است كه فرمود كه ، در مدّتى كه حاملهء اين بار واضح الانوار بودم امور غريبه از وى مشاهده مىنمودم [ 12 ] در درون حركت و اضطرابى به حدّ مىكرد ، امّا مرا از آن به مشقّت و الم نمىآورد و هرگاه كه از خواب بيدار مىگرديدم زمزمهء صفى الدّين از درون خود مىشنودم . و هم صاحب كتاب صفوة الصّفا از مولانا محيى الدّين به روايت او از ثقات نقل

--> ( 1 ) . صفوة الصفا ، ص 77 : « مولانا العابد محيى الدّين ، دام فضله ، گفت : ملك العباد حاجى حسن خلخالى ، رحمة الله عليه ، روايت كرد از ثقات » . ( 2 ) . ترجمه : تو را در تاريكى ديدم پس گفتم ماه شب چهاردهمى كه شب قيرگون در سايه او روشن شد .